دومين جشن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران دوشنبه شب برگزار شد و 200 منتقد سينماي ايران ، برگزيدگان خود را براي سينماگران 30 سال اخير معرفي كردند .
الف- جوايز امسال :
جايزهي بهترين بازيگر زن : مهتاب نصيرپور براي فيلم فرزند خاك
جايزهي بهترين بازيگر مرد : رضا ناجي براي فيلم آواز گنجشكها
جايزهي بهترين فيلمنامه : بهزاد بهزادي براي فيلم تنها دو بار زندگي ميكنيم
جايزهي بهترين كارگردان : محمدعلي آهنگر براي فيلم فرزند خاك
جايزهي بهترين فيلم : به همين سادگي ساختهي رضا ميركريمي
ب- گراميداشت :
زنده ياد امير جواداسماعيلي ، شهيد مرتضا آويني
پ- بزرگداشت :
زاون قوكاسيان ، تهماسب صلحجو
ت- تقدير از چهرههاي فرهنگي :
عزتالله ضرغامي ، محمدباقر قاليباف ، محمدرضا جعفريجلوه
ث- تقديرهاي ويژه :
تقدير از موسسان انجمن منتقدان : ابوالقاسم طالبي ، فريدون جيراني ، غلامرضا موسوي
تقدير از مديران گذشته ي انجمن منتقدان : علي معلم ، پرويز صمدي ، مسعود فراستي ، خسرو دهقان ، محمود گبرلو ، جواد طوسي
تقدير از نشريات سينمايي : باني فيلم ، سينما ، جهان سينما ، صنعت سينما
ج- تقدير از هنرمندان 30 سال اخير :
بازيگران : عزتالله انتظامي ، پرويز پرستويي ، خسرو شكيبايي ، رضا كيانيان ، فاطمه معتمدآريا
فيلمنامه نويسان : بهرام بيضايي ، فرهاد توحيدي ، علي حاتمي
تهيه كنندگان : مرتضا شايسته ، منوچهر محمدي ، مجيد مدرسي
كارگردانان : ابراهيم حاتميكيا در ژانر سينماي انقلاب و دفاع مقدس ، رضا ميركريمي و مجيد مجيدي در ژانر سينماي ديني و معناگرا ، كمال تبريزي در ژانر سينماي كمدي ، كيومرث پوراحمد در ژانر سينماي كودك ، مسعود كيميايي در ژانر سينماي اجتماعي ، رسول صدرعاملي در ژانر سينماي ملودرام
فيلمها : آژانس شيشهاي ، مادر ، بچههاي آسمان ، ناخدا خورشيد ، هامون
بگذار آدمها همهي كلاغها را مسخره كنند ؛
من و تو برايشان هورا ميكشيم و از سياهي رنگشان تعريف ميكنيم .
وقتي بچه بودم و بيشتر زماني كه در امتحان كلاسي نمرهي كم ميگرفتم و مجبور بودم برگهي امتحاني را به ديد پدر يا مادر برسانم و از پس آن امضايي در پايين برگه دشت كنم ؛ هميشه حسي خوفناك از پس نمرهي بد و خشم بابا و مامان داشتم . و هميشه دست به دامن خاله و شاگرد مغازهي پدربزرگ و ... ميشدم . البته كمي بعد كه جرات يافتم ، خودم پاي برگه را امضا ميكردم و به معلم ميگفتم اوليايم امضا نمودهاند . حالا اينكه متوجه ميشد يا نه ، فقط خدا ميداند و بس .
اين را گفتم چون هميشه در آن روزگار آرزويم بود كه كي بزرگ ميشوم تا از شر برگه امضا كردن رهايي يابم ؟
امروز پنجم تير ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و هفت خورشيدي است و من ميروم تا بيست و ششمين سال زندگيم را آغاز كنم . و در روز تولدم به خود نهيب ميزنم كه اي كاش دغدغهها و دلنگرانيهايم همان امضاي برگهها بود !
الف - سريال آفتابگردان كه در بخش «ج» جشنوارهي توليدات سيماي مراكز استانها در شيراز شركت كرده بود ، به عنوان بهترين سريال توليد شده در اين بخش و در ميان ساير استانهاي كشور برگزيده شد .
ب - سريال آفتابگردان كه براي گروه سني كودك و نوجوان توليد و پخش ميشود از سال 1385 روي آنتن شبكهي استاني قزوين بوده و پخش آن تا ارديبهشت 1388 هم ادامه خواهد داشت . يعني چيزي در حدود 360 قسمت . يك ركورد بي سابقه براي سيماي قزوين . ضبط اين مجموعه به تازگي پايان گرفت و به مرحلهي تدوين رفت .
خداي بزرگ را سپاسگزارم كه كاراكتر «خان بابا» مورد توجه بچهها و بيشتر بزرگترها قرار گرفته است . چيزي كه براي خود من اهميت فراوان داشت ، تلاش براي رسيدن به گويش صحيح قزويني بود كه به زعم بسياري از دوستان موفق از كار درآمد . البته در اين موفقيت ، دوستان خوبم محسن آقالر و سعيد عنبري سهم زيادي دارند .
به هر حال دوران خان بابا هم سپري شده و وقت آن رسيده تا براي هميشه از او خداحافظي كنم .
به اميد خدمتي بهتر براي مردم شهرم ...
هرگاه خواستيد براي تعويض لامپ !!! روي چهارپايه ، صندلي و نردبان برويد ، به شدت مراقب باشيد ؛ چرا كه ممكن است دوستي ، آشنايي ، رفيقي بيايد و محض ساختن يك خاطره ! آن چهارپايه ، صندلي و نردبان را از زير پايتان بكشد . در آن صورت شما اگر اعتراضي بكنيد محكوم به ناديده گرفتن اينهمه !!! رفاقت خواهيد شد و اگر اعتراضي نكنيد كه ... خب زمين خوردهايد و درب و داغان شدهايد .
پس توصيههاي ايمني را جدي بگيريد ! و از هرگونه تعويض لامپ و بالا رفتن از چهارپايه ، صندلي و نردبان به شدت خودداري فرماييد .
با سپاس فراوان
انجمن ارتفاع شناسان و گوشزد كنندگان به بالا روندگان از چهارپايه ، صندلي و نردبان
من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار -
ناز انگشتاي بارون تو باغم ميكنه
ميون جنگلا تاقم ميكنه .
تو بزرگي مثل شب ،
اگه مهتاب باشه يا نه
تو بزرگي مثل شب .
خود مهتابي تو اصلن ، خود مهتابي تو .
تازه ، وقتي بره مهتاب و ، هنوز
شب تنها
بايد
راه دوري رو بره تا دم دروازهي روز -
مثل شب گود و بزرگي
مثل شب .
تازه ، روزم كه بياد
تو تميزي
مثل شبنم
مثل صبح .
تو مثل مخمل ابري
مثل بوي علفي
مثل اون ململ مه نازكي :
اون ململ مه
كه رو عطر علفا ، مثل بلاتكليفي
هاج و واج مونده مردد
ميون موندن و رفتن
ميون مرگ و حيات .
مثل برفايي تو .
تازه آبم كه بشن برفا و عريون بشه كوه
مثل اون قلهي مغرور و بلندي
كه ابراي سياهي و به باداي بدي ميخندي ...
من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار -
ناز انگشتاي بارون تو باغم ميكنه
ميون جنگلا تاقم ميكنه .
احمد شاملو/مهر 1341 خورشيدي/دفتر آيدا در آينه
